زنان، احزاب، اما و اگر ها
نسخه چاپی

نشست هفتگی حامای همدان - برنامه 25 ام - سخنران: زهره رحیمی - سه شنبه 22 ام آبان 97

روز سه‌شنبه ۲۲ آبانماه ۹۷ در دفتر حزب اراده ملت ایران شعبه همدان سخنرانی "زنان، احزاب و اما و اگرها" توسط زهره رحیمی حضور مخاطبان ایراد شد. محتوای سخنرانی را حضورتان تقدیم می‌کنیم:

 

🔺 مشارکت زنان در دو سطح بیرونی و درونی دستخوش آسیب قرار گرفته است:

از عوامل بیرونی آغاز کنیم. مشارکت زنان در جامعه ما تحت تاثیر ۴ عامل قدرتمندِ دین، جامعه، تربیت و قوانینِ حاکمان، به شدت کاهش یافته است.

دین با اِعمال دستوراتی در حوزه پوششی، تعیین حیطه اختیارات، موازین صواب و ناصواب و تعریف الگوی زن نمونه، تاثیرات خود را در کمتر شدن مشارکت زنان می‌گذارد.

از سوی دیگر جامعه که از نزدیکترین افراد در خانواده تا کل مردم را شامل می‌شود، در غالب موارد نه تنها در نقش عامل انگیزاننده برای مشارکت زنان ظاهر نشده، که عامل مهار و محدودیت زنان در مسیر مشارکت شده ‌است.

قوانین و دیدگاه حاکمان می‌تواند مبتنی بر پارادایمی باشد که به طرق مختلف و با اِعمال مستقیم قدرت سیاسی، مانع مشارکت زنان گردد. در کشور ما مشارکت زنان از چنین پارادایم‌هایی در حوزه قدرت سیاسی نیز رنج می‌برد.

تربیت (الگوی منسجمی از پرورش فرد که از زمان تولد تا مرگ از سوی منابع آموزش‌دهنده و الگوهای اجتماعی وی را متاثر می‌کند) و الگوهای تربیتی در جامعه ما یک زن مشارکت‌جو را آماج نکرده است.

در جامعه ایران تمامی عوامل ذکر شده، سپهر قدرت را از منظر جنسیتی به سمت عدم توازن و به سویِ قدرت بیشینه‌ی مردان و کمینه‌ی زنان حرکت می‌دهد. نتیجه اینکه زنان از توزیع ناعادلانه قدرت در عرصه‌های مختلف رنج می‌برند.

توجه کنیم به جامعه‌ای که عرصه‌های مختلف آن به دلایلی که شرح آن رفت، به سمت عدم توازن قدرت بین زنان و مردان میل می‌کند و زن در این جامعه، کنشگری سیاسی را اراده می‌کند. آنچه تعریف و مفهوم رایجی از سیاست و سپهر سیاسی است - البته نگاه مردان در این تعریف بسیار نقش‌آفرین بوده است- تعریف سیاست با مفهومِ رقابت بر سر کسب قدرت است. برخی جوامع در سایه‌ی این تعریف، از نوعی تقلیل‌گرایی مضاعف نیز رنج میبرند. یعنی در عمل نیز تمام همت سیاستمداران به همین بازی رقابت خلاصه می‌شود. وضعیت کنونی تحزب و فعالیت سیاسی در ایرانِ امروز از همین دسته است. حالا تصور کنیم زنان با آن وضعیت نابرابری که در قدرت، شرح دادیم وارد چنین کارزاری می‌کنیم. در سیاست ما کمیّت سوابق، اتوریته، منزلت اجتماعی، ثروت و حتی معیارهای زیست‌شناختی (بویژه در مناطقی با نگاه سنتی) مانند تُن صدا، هیکل و اقتدار در چهره، عوامل تعیین‌کننده در مناسبات قدرت بازی می‌کنند. خوب، تکلیف زنان در این میان روشن است چون مردان در این شاخص‌ها گوی رقابت را در جامعه‌ای با سابقه‌ی مردسالارانه، خواهند برد. این موارد حضور و تداوم در سپهر سیاسی را برای زنان، به مراتب پیچیده‌تر میکند. لذا چنین حوزه‌ی سیاستی که در ایران مصداق دارد، به حوزه‌ای بدل می‌شود که زنان بدلیل چالش‌های بیش از حدّش برای زنان، از آن پرهیز خواهند نمود. (دوستان عزیز لطفا به جامعه آماری و وضعیت عمومی حاکم نگاه کنید وگرنه ممکن است در محیط کوچک و گزینش شده‌ی اطراف ما، زنان بسیاری باشند که به نظر می‌رسد به طور موردی، مصداقی از این دست نیستند). در ساحت سیاسی، رویکردها و اَشکال مختلفی از فعالیت وجود دارد. چگونگی انتخاب از بین گزینه‌های موجود با در نظرگرفتنِ بیشینه‌ی انتفاع زنان، در بخش بعدی مختصر مورد اشاره قرار می‌گیرد.

لازم است به تاکید عرض کنم که روی سخنم به زنانی‌ست که رنج تبعیض چشیده‌اند و یکی از اهدافشان در انتخابِ کنش سیاسی، مبارزه با تبعیض است. وقتی چنین زنی پا به عرصه سیاست می‌گذارد، چگونه رویکرد سیاسی خود را انتخاب کند؟

می‌توان در یک تقسیم‌بندی نه چندان پیچیده، نگاه به قدرت را به دو دسته تقسیم نمود. یکی نگاه متمرکز به قدرت که معطوف به وجودِ سرچشمه ظهور، مرکز زایش و سازماندهیِ قدرت است. که رویکردهای غیردموکراتیک، انحصاری، متمرکز و اقتدارگرایانه از این جمله هستند.

 

دیگری نگاه منتشر به قدرت است. انکارِ گرانیگاه قدرت و قائل بودن به تمرکززدایی در سپهر قدرت. رویکردهایی که مردم‌سالارانه و دموکراتیک هستند و حاکمیت افراد بر سرنوشت خودشان را هدف قرار می‌دهند و آنرا از سلطه و سیطره‌ی قدرتمندان خارج میکنند، یعنی همان دموکراسی‌خواهان از این گروه‌اند.

🔹بنابراین به نظر میرسد زنانِ پیش‌گفته، در کارزار سیاسی به جریانات دموکراسی‌خواه مایل باشند و قدرتِ منتشر و غیرمتمرکز را آماج کنند.

از سوی دیگر در نگاه اقتصادی؛ نظام سرمایه‌داری مبتنی بر سازماندهی اقتصاد به طور فردگرایانه در مقابل نهادهاست. عناصری چون رقابت و سرمایه‌ی خصوصی از مولفه‌های بنیادین آنست که طبق پیش‌گفته‌ها، مردان در هر دو پیشتازند.

اما به نظر می‌رسد که در رویکرد منتقدانه به سرمایه‌داری، توجه به توزیع عادلانه و سیاست‌های حمایتی از گروه‌هایی که فرصتِ کمتری در بهره‌گیری از ثروت و سرمایه را در اختیار دارند، از مبانی مهمِ این تفکر است.

🔹بنابراین، اینجا هم به انتظار می‌رود زنانِ پیش‌گفته، در سپهر اقتصادی، به جریانات سوسیالیستی یا دستکم منتقد به نظام سرمایه‌داری تمایل نشان بدهند.

زنانِ پیش‌گفته وارد کدام یک از اشکالِ ۳گانه‌ی گروه‌های سیاسی شوند؟ محفلی یا شورایی یا حزبی

باتوجه به شرایط زنان و مواردی که شرح آن رفت. احزاب، مناسبترین شکلِ نهادی، برای کنشورزیِ زنان هستند. احزاب با ایجاد فضای توانمندسازی، تنوع نقش، فرصت مشارکت در تصمیمات، تعامل با بخش وسیع و متکثر جامعه، گوناگونیِ کارکردها و از همه مهمتر پایداریِ نهاد، که حضور پرفراز و نشیب زنان را در طی زمان برمی‌تابد، مناسبترین شکل برای کنش سیاسی زنان محسوب می‌شوند.

دیگر اینکه در میان احزابِ موجود یعنی احزابِ نخبه‌گرا، اختصاصی(که فقط زنان را شامل شود) و فراگیر کدامیک بستر بهینه‌ای برای زنان است؟

 به نظر می‌رسد احزابِ فراگیر با تامینِ دیگر امتیازاتِ این نهاد، امکانِ حضور و مشارکتِ بیشینه‌ی زنان را نسبت به احزاب نخبه‌گرا فراهم می‌کند.

احزابِ اختصاصی و یکدست زنانه نیز، علیرغم بافت کاملاً زنانه‌ی خود، هم در نمودِ دقیقی از یک حزب سیاسی و هم در ارائه‌ی کارکردهای یک حزب، بسیار محلّ تامل‌اند. از انگیزه‌های مقطعی و منفعت‌طلبانه‌ی افراد و گروه‌ها در ایجاد چنین حزب‌هایی، اگر چشم بپوشیم اینگونه احزاب نمی‌توانند فلسفه‌ی وجودی خود را در درازمدت با قدرت، تبیین کنند و در کل، ماهیّتِ قابل‌دفاعی ندارند.

*آمارها حتی در جوامع توسعه‌یافته نشان می‌دهد، بین افرادی که به قدرت‌های بالای مدیریتی می‌رسند، دو‌سوّم مردان باتوجه به همراهی همسران می‌توانند صاحب فرزند شوند اما این رقم در مورد زنان یک سوّم است.

*آمارها نشان می‌دهد از بین زنان و مردانی که توانسته‌اند مسئولیت‌های سنگین و حرفه‌ای را برعهده بگیرند. درصد زنانی که مشمول ارتقای رتبه و صعود به درجات بالاتر از سوی سیستم شدند، نصف مردان بوده است.

*آمارها نشان می‌دهد در مسیر ارتقای رتبه‌ی حرفه‌ای، بطور تبعیض‌آمیزی سی‌وسه درصد مهارتهای حرفه‌ای زنان توسط سیستم نادیده گرفته می‌شود.

*آمارها نشان می‌دهد در احزاب سیاسی، زنان و مردانی که از توانایی‌های برابر برخوردارند. حزب زنان را برای مدت ۹ سال به عنوان نیروی کادر و ارشد حفظ می‌کند و این رقم در مورد مردان ۱۳ سال است.

*آمارها نشان می‌دهد در یک حزب، زنانی باید تحصیلات بمراتب بالاتری از مردان همکار خود داشته باشند تا به اندازه‌ی آنان در انتخابات جدّی گرفته شوند.

کلام نهایی من به زنان رنج‌دیده از تبعیض:

با این تبعیض گسترده‌ی آشکار و نهان، تن‌دادن به رقابت و هر قاعده‌ای که گفتمان مردانه آنرا رواج داده است به نوعی افتادن در تله‌ایست که همین نظام مردسالارانه را تقویت می‌کند. باید زنان طرحی نو دراندارند، به جای تسلیم به ارزش‌هایی که مردان برای تحکیم دنیای مردانه آفریده‌اند، گفتمان زنانه‌ی خود را در پیش بگیرند. بطور مثال در سپهر سیاست، زنان می‌توانند هرجا بازی رقابت، تعیین‌کننده‌ی وقایع است، جای رقابت را با ارزش مشارکت عوض کنند. زنان باید سیاست را نه به معنای رقابت برای کسب قدرت که به معنای مشارکت در مدیریت تعریف کنند و بر این ارزش‌ها اصرار بورزند تا در نهایت و در طول زمان، ارزشها و گفتمانِ مردسالارانه در تقابل با گفتمانِ زنان وادار به اصلاح و تعدیل خود شود.

 


 


نظرات بازدیدکنندگان محترم
هیچ نظری یافت نشد
 
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی:    
آدرس ایمیل:    
متن نظر:    
   

 

کد امنیتی:  

 

 
 
جدیدترین عناوین خبری