انتخابات خانه احزاب، زنان و راهبردهای استراتژیک
ارسال پیام صوتی با سرویس پیامک صوتی ایرانسل
زهره رحیمی عضو شورای مرکزی حزب اراده ملت ایران

روز 23 اسفندماه 97 انتخابات دوره هفتم خانه احزاب با حضور حدود 100 حزب از سه جناح اصولگرا، اصلاح‌طلب و مستقل برگزار شد. از توصیف و تفسیر مقدمات و جزییات آن درمی‌گذریم چراکه محور این یادداشت موضوع زنان و جریانات سیاسی است. آنچه در نتایج انتخابات مشهود بود اینکه در میان 12 نامزد اصولگرایان، یک نفر زن (فهیمه خان‌محمدزاده دبیرکل جمعیت پیروان حضرت زینب) حضور داشت که به ردیف اعضای اصلی خانه احزاب راه یافت. در بین 12 نامزد منتخب از سوی احزاب اصلاح‌طلب، دو چهره‌ی زن (فاطمه راکعی از مجمع زنان نواندیش مسلمان و شهیندخت مولاوردی از مجمع زنان اصلاح‌طلب) حضور داشتند که هر دو چهره اصلاح‌طلب از جای‌گیری در ترکیب 7 عضو اصلی جا ماندند و در جایگاه اعضای علی‌البدل قرار گرفتند. در نامزدهای 12 گانه‌ی مستقلین نیز زنی به چشم نمی‌خورد. اکنون پرسش اینست؛ چه کنیم که پس از این همه سال حضور و اینهمه شعار برابری‌خواهانه و اینهمه تاکید بر مشارکت زنان، نسبت ناچیز حضور زنان در ترکیب‌های سیاسی را بهبود ببخشیم؟

اجازه دهید بررسی این پدیده را یکبار با نگاه به سیاسیون زن و بار دیگر با نگاه به مردان سیاسی بررسی کنیم.

تعداد چهره‌های زنی که از جناح‌های مختلف سیاسی رسانه‌ای شده‌اند و در محافل سیاسیِ عالی‌تر، آمد و شد دارند، معدودند. با همین تعداد محدود هم، مدام وادار می‌شوند که در سپهر سیاسی کشور در رقابت و مبارزه‌ای نفسگیر برای گرفتن کرسی زنان، انرژی و توان بفرسایند. اینکه پیش گرفتن این مسیر رقابتی، چقدر منبعث از مناسبات و اقتضائاتِ سپهر سیاسی کشور بوده است و چقدر نمودی از رویکرد زنان به سیاست بوده است را، کاری نداریم. اما آنچه روشن است اینکه، کاستن هرچه بیشتر از نگاه انحصاری به حلقه‌های قدرت و بزرگ‌کردن این میدان برای حضور هرچه متکثرتر و متنوع‌تر زنان باید از رویکردهای اصلی سیاسیون زن باشد. زنان باید بر خلاف رویه‌ی سیاسی پیشین، راه را برای حضور و مشارکتِ انواع زنان با دیدگاه‌های راست و چپ و دگراندیش باز کنند. زنان باید به جای در پیش گرفتن مسیر رقابت، با تمرکز تشکیلاتی و سیستماتیک بر توانمندسازی جامعه زنان و همچنین چهره‌سازی‌های متعدد و جدید، دامنه‌ی ورود زنان را وسعت ببخشند. با تلاش و همتی افزون، سیاست را نه به میدانی محدود و محصور از تقسیم قدرت، که فضایی برای همکاری سیاسیِ غیرانحصاری و غیررقابتی بدل کنند. در چنین شرایطی زنان می‌توانند با بدنه‌ی بمراتب قدرتمندتر و گسترده‌تری به مبارزه برای برابری در مشارکت سیاسی همت گمارند. شایسته است که زنان برجسته‌ی سیاسی ما با تمرکز بر بدنه‌ی پرشمار زنان، انرژی و وقت خود را هرچه بیشتر صرفِ توانمندسازی زنان و بالاکشیدن هم‌جنسان خویش و هرچه کمتر صرف لابی‌گری‌ با مردان سیاسی کنند. اینگونه شاید بتوان از پشتوانه‌ی میلیونی زنان در سرعت‌بخشیدن به این برابری‌خواهی بهره‌ی بیشتری برد.

بطور مثال رویکرد شورای عالی زنان اصلاح‌طلب که در همین چند ماه اخیر اعلام موجودیت کرده است می‌تواند شاخص خوبی از محک این پیشنهاد باشد. شایسته است که این تشکیلات نوپا خود را از هرگونه نگاه انحصاری، حذفی و غیرمشارکتی نسبت به زنانِ دیگر احزاب، مبرّا سازد و از هم‌اندیشیِ فراگیرِ زنان فعال در احزاب و همکاری آنها در تصمیم‌سازی و راهبری بهره بگیرد. بطور مثال شاید در آخرین نشست شورای عالی سیاستگذاری زنان اصلاح‌طلب که هفته‌ی پیش از انتخابات خانه احزاب و با دستور جلسه انتخابات خانه احزاب برگزار شد، اگر نمایندگان زنِ تمامی احزاب اصلاح‌طلب به همراهی فراخوانده میشدند و  شورای عالی زنان نقش و تاثیر مستقیم و غیرمستقیمِ این زنان را در معادلات انتخاباتی خانه احزاب جدی‌تر می‌گرفت، نتایج درخشانتری از انتخابات خانه، برای زنان حاصل میشد. جدی‌گرفتن توان و نفوذ هرچند اندکِ زنان در احزاب، برای تغییر معادلات، نه تنها یک ضرورت استراتژیک است که نمایشی از باورمندیِ زنان به زنان است. نکته مهم دیگر اینکه هرچند زنان با دلایل آماری و منطقی بر سهمیه‌هایی چون سهمیه 30 درصدی تاکید و تمرکز میکنند. اما مناسبات و اقتضائات در عالم واقعی سیاست با انتظارات ما بسیار فاصله دارند. آنقدر که ما برای حفظ رویه اصلاح‌گری مداوماً وادار می‌شویم که از سطح آرمان‌های خود به نفع مذاکره و توافق عدول کنیم. لذا علیرغم اینکه حضور چند نماینده زن در هر جناح از خانه‌ی احزاب امری بدیهی می‌نماید اما برآوردهای واقع‌بینانه علاوه بر اینکه پرهیز از شخصی‌نگری را توصیه میکند، گاهی در این شرایطِ نابرابر یک گام عقب‌نشینی از شعارها را به عنوان یک استراتژی‌های بُرد-بُرد گوشزد میکند؛ گاه یکی بهتر از هیچ است. نکته‌ی بعد اینکه آنکس که از تاریخچه‌ی فراز و فرودهای سیاسی در این میادین رقابتی اطلاع دارد به خوبی می‌داند که این فضاها بدور از آلودگی، رفتارهای غیراخلاقی، کنش و واکنش‌های گاه سخیفانه نبوده‌ است. چه بسا کسانی که درگذشته برای کسب جایگاه‌ها و کرسی‌های هرچند کم‌اهمیت، دست به هرگونه رفتار غیرتشکیلاتی و زیرپا گذاشتن اخلاق زده باشند. تمام امید ما اینست که زنان با ورود به این عرصه‌ها روح تازه‌ای به اخلاق و منش تشکیلاتی بدمند و استانداردهای رفتاری و گفتاری را به مراتب ارتقا دهند تا هیچ شاهدِ منصفی نتواند از این منظر، خط بطلان و تردید بر حضور و مشارکت زنان بکشد. حتی اگر این اخلاقمداری به قیمت سالها واگذاری و یا عقب‌نشینی در این میادین تمام شود. نکته دیگر این تمهید ا‌ست که زنان در هر جناح سیاسی که هستند باید شناساندنِ خود به عنوان هویتی متمایز و برجسته به دیگر جریانات سیاسی را، در پیش گیرند و باب گفتگو و تعامل را با جناح‌های دیگر از مجاری مشخص و شناسنامه‌دار خود باز کنند. در پایان لازم به اشاره است که زنان در مسئولیت اعضای علی‌البدل، شایسته است که بقدری باانگیزه و پیگیر ظهور کنند که این مرزبندی‌های اصلی و علی‌البدل را به مرور زمان بیرنگ‌تر و بی‌رنگتر نمایند و در مسیر جانداختنِ فرهنگِ همکاری به جای رقابت و توانمندسازی همگانی بیش از قدرت‌رسانی فردی اهتمام ورزند. امید می‌رود که در همین دوره از خانه‌ی احزاب، مسئولیت‌ کمیته‌ها در نهادهایی چون خانه احزاب با عزمی جدی به زنان سپرده شود.

اما نقش مردان سیاسی در این ترکیب‌های جنسیت‌گرا چیست؟

حقیقت اینست که علیرغم تمامی شعارهای برابری‌خواهانه که در بسیاری از احزاب و جریانات سرداده می‌شود، شما به ندرت شاهد یک راهبرد فراگیر و موثر، یک رویکرد سیستماتیک و یک برنامه‌ریزی منسجم و درازمدت برای مشارکت متوازن زنان در سیاست هستید. بویژه وقتی بحث سهم‌خواهی و تقسیم کرسی قدرت در انتخابات‌ها پیش کشیده شود، سیاستمداران به چالشی جدی کشیده می‌شوند. هنوز باورها و نگاه‌های کلیشه‌ای و انگاره‌های تبعیض‌آمیز در جامعه آنقدر موثر هستند که شما شاهد بروز و تداومِ رفتارهایی چون؛ حذف کردن زنان در انتخابهای محدود، دادن نقش‌های فرعی و غیرمدیریتی به زنان، تمرکز بر نقش پشتیبانی‌کننده زنان بجای نقش راهبردی و سیاست‌گذارنده و تشویق و تبلیغ حضور نمایشی زنان و ده‌ها رفتار مشابه دیگر باشید. موضوع مهم دیگر حضور احزاب زنانه و با ترکیب‌های کاملا زنانه است. بحث و تبادل‌نظر بر فلسفه وجودی این احزاب بماند برای مجالی دیگر. اما حضور این احزاب زنانه موجب گردیده است که دیگر حزب‌ها، با اشتیاق مسئولیت و تکلیفی در مشارکت و دخالت‌دادن زنانِ تشکیلات خود احساس نکنند و به حضور احزاب زنانه بسنده کرده و سهم و نقش زنان در این نهادها و این ترکیب‌ها را به همین احزاب زنانه در ذهن و در برخوردهای خود محدود کنند. این نیز مسئله‌ای بسیار جدی و مهم است که هم احزاب زنانه و هم دیگر احزاب باید درباره‌اش تامل و بازنگری کنند. نهایت اینکه در سپهر سیاسی ایران کماکان این قانون رایج است که این گوی و این میدان، زنان اگر توانمند هستند، بیایند و در رقابتی هرچند نابرابر و زیر سایه‌ی انگاره‌ها و سنجه‌های تبعیض‌آمیز، گوی پیروزی را به دست بگیرند. این رویه شاخصِ برابری‌خواهی نیست. در جوامعی با دغدغه‌ی مشارکتِ برابری‌خواهانه، تمام باورمندان باید در جهت رفع این دغدغه، سیاست‌ها و تمهیدات و راهبرد موثر و مثبت را تعریف و تضمین کنند نه اینکه مناسبات را یکسره به کنش و واکنش‌ِ سوژه‌های در معرض تبعیض آنهم زیر هجمه‌های تبعیض‌آمیز بسپارند.


 
نظرات بازدیدکنندگان محترم
هیچ نظری یافت نشد
 
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی:    
آدرس ایمیل:    
متن نظر:    
   

 

کد امنیتی: